حسن حسن زاده آملى

472

هزار و يك كلمه (فارسى)

و امثله و شرح امثله و صرف مير و عوامل منظومه جرجانى سرگرم بوديم ، و به كتاب عوامل ملّا محسن رسيديم ، درس روز ما « واو ربّ » از حروف جارّه يا « كأنّ » از حروف مشبّهة بالفعل بود و شاهد شعر « و نحر مشرق اللّون كأن ثدياه حقّان . . . » كه ناعى از منزل به مدرسه آمد و از وفات پدر خبر آورد كه لطيم شديم . و باز تا حدود يكسال فترتى مدهش و موحش روى آورد ، و لكن آن بارقه إلهى كه به عرصه دل روى آورده بود مجدّدا ما را به روش فطرى و خواهش عقلى سوق داد . در قصيده تائيه ينبوع الحيات اشاراتى به لطائفى شيرين و دلنشين در اين موضوع دارم . شش سال تمام در آمل با جدّ و جهد وافر ، و عشق و شوق و ذوق كامل به جامع المقدمات و شرح سيوطى بر الفيه ابن مالك و شرح جامى و شرح نظام و مغنى و مطوّل در ادبيات تازى ؛ و گلستان سعدى و كليله و دمنه در ادبيات پارسى ، و رساله كبرى و كتب حاشيه ملا عبد الله بر تهذيب و شرح شمسيه در دانش ترازو ؛ و معالم تا عام و خاص قوانين در فن اصول ؛ و تمام تبصره علّامه و تمام شرايع محقق و اكثر كتب شرح لمعه در علم فقه ؛ و تعليم خطّ و مشّاقى ، دل داده و سرسپرده بوديم . آمل آن زمان ما به نعمت وجود روحانيون بزرگوارى متنعّم بود كه در حوزه‌هاى آمل و تهران و اصفهان و نجف درس خوانده بودند . از آن جمله آيات معظّم جناب ميرزا ابو القاسم فرسيو و جناب محمد آقاى غروى ، و جناب آقا شيخ عزيز الله طبرسى ؛ و حجج اسلام حضرت آقاى حاج شيخ احمد اعتمادى ، و حضرت آقاى شيخ ابو القاسم رجائى ، و حضرت آقاى شيخ عبد الله اشراقى و تنى چند از بزرگوارانى ديگر ، در تدريس و تعليم و تأديب ما اهتمام شايان داشته‌اند و زحمت فراوان كشيده‌اند جزاهم اللّه عنّا خير جزاء المعلّمين و ما هم خوب درس مىخوانديم و كار مىكرديم چنان كه پايه درس و بحث ما در آمل چنان قوى شده بود كه در اواخر اقامت در آمل كتب درسى پيشين را براى ديگران تدريس مىكرديم ، و همچنين به تهران كه آمديم همه كتب ياد شده را در مدارس تدريس مىكرديم . روحانيون بزرگوار ما از طلبه شدن ما بسيار خوشحال بودند كه باز در مسجد